ابراهيم عاملي ( موثق )
157
تفسير عاملي ( فارسي )
معنى لغات : اذ - در زمان سابق ، رؤيا - آنچه آدمى بخواب مىبيند ، يكيدوا - از مصدر كيد بمعنى حيله و چاره گرى ، عصبه - دسته اى از اسب يا پرنده با مرد كه از ده تا چهل باشد ، جبّ - چاه ، سيّاره - از مصدر سير بمعنى راه پيمودن ، مقصود عدّه ى مسافر و راهپيما است ، يلتقط - از مصدر التقاط به - معنى برچيدن و از زمين بيرنج و زحمت برداشتن ، يرتع - از مصدر رتع بفتح راء و سكون تاء بمعنى در آسايش و خوشى گذراندن كه همه چيز فراهم باشد ، سوّلت - اغواء كرد و كاريرا در نظر كسى آراسته كرد و جلوه داد تا آن را انجام دهد ، وارد -